خرید بک لینک

عکس های بازیگران زن در بزرگداشت بازیگر ناکام سعید امینی

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:52




[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:52

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:52

عکس های زیباترین زن مانکن دنیا و پسرش




[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:52




[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:52

 




[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:52

معمای 5 کلاه و 3 نفر

معمای ۵ کلاه و ۳ نفر

۱-  در یک اتاق تاریک ۳ (سه) کلاه قرمز و ۲ (دو) کلاه آبی قرار داده ایم. ۲ (دو) نفر بینا و ۱ (یک) نفر نابینا وارد اتاق می شوند و هر کدام یک کلاه را بر سر می گذارند و از اتاق خارج می شوند. چون اتاق تاریک بوده است دو نفر بینا نیز مانند فرد نابینا قادر به تشخیص رنگ کلاه خود نیستند. بیرون از اتاق هر یک فقط به کلاه دیگران نگاه می کنند و درباره رنگ کلاه روی سر خودشان قضاوت می کنند …

 

بینای اول: من نمی دانم که کلاهم چه رنگی است.
بینای دوم: من هم نمی دانم که کلاهم چه رنگی است.
نابینا: من می دانم که کلاهم چه رنگی است !!

 

سوال: چطور دو نفر بینا نتوانستند رنگ کلاه روی سر خود را تشخیص دهند ولی فرد نابینا متوجه رنگ کلاه خود شد؟!




[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:52

سری جدید اس ام اس بسلامتی آبان 92

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:52




[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:52




[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:52

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:52

۳ راز مهم آدمهای شاد



همه دانشمندان معتقدند که آدمهای مثبت معمولا” خوشحالترند .


همه ما آدمهایی را می شناسیم که همیشه خوشحال هستند و از زندگی خود لذت می برنداما چه چیز باعث می شود که آنها اینقدر شاد باشند ؟در واقع این قبیل افراد تاثیرات مخرب استرس را به حداقل می رسانند. مسلما” این آدمهای مثبت و شاد هم گاهی دچار استرس و نگرانی می شوند اما خیلی زودتر از بقیه خودشان را از استرس خلاص می کنند و به وضعیت روحی و جسمی مثبت خود باز می گردند . در اینجا چهار عادت مهم و خوب این نوع افراد را ذکر می کنیم.


در هنگام بروز مشکلات از تلفن هایشان استفاده می کنند


افرادی که حداقل یکبار در هفته با دوستانشان معاشرت می کنند طول عمر بیشتری دارند زیرا این روابط اجتماعی باعث می شود مغز آنها هوشیارتر شود و آنها خیلی کمتر از سایرین دچار حمله قلبی شوند . تلفن کردن به دوستان و صحبت کردن با آنها درباره مشکلات به سرعت باعث کاهش فشار خون وسطح کورتیزول می شود. داشتن روابط دوستانه خوب و طولانی مدت می تواند به اندازه ترک سیگار برای ما مفید باشد.


آنها همیشه شکرگزار هستند


افرادی که برای همه چیز خدا را شکر می کنند معمولا” آدمهای خوش بینی هستند و در کل بیشتر از بقیه از زندگیشان راضی هستند. این قبیل افراد از لحاظ فیزیکی هم قدرتمندترند. وقتی یک نفر قدردان و سپاسگزار نعمتهای خدا باشد به سختی می تواند تلخ و دیوانه باشد.


آنها مهربان هستند


آیا هر روز حداقل ۵ عمل محبت آمیز انجام می دهید؟

اگر در طول روز به دیگران محبت کنید و اعمال خیر زیادی انجام بدهید در پایان روز شاد و تندرست خواهید بود. حتما” لازم نیست کارهای خیلی بزرگی انجام بدهید و برای انجام کارهای خیر از قبل برنامه ریزی کنید حتی اگر اتوبوس جای خودتان را به یک نفر دیگر بدهید و یا همکارتان را به یک نوشیدنی دعوت کنید هم کافی است و در پایان روز احساس رضایت و شادی خواهید کرد.



برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:52


 این علامت انگشت نشانه چیه?




همه ما با این علامت به خوبی آشنا هستیم!
نشانه انگشت وسط که امروزه تبدیل به ابزاری شده تا فحاشی و تحقیر با ایما و اشاره را جایگزین معادل زبانی خود کند.

    <

    برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:52


اعتراض مدنی


داستان کاریکاتورهای روزنامه دانمارکی علیه پیامبر اسلام را که فراموش نکرده اید.

همه معترضان می شکستند، می سوزاندند، پاره می کردند، فحش می دادند، تحریم می کردند،

فریاد می زدند و بر سر و سینه می کوبیدند.



اما یک جانباز در تهران کاری کرد که بایدتمام قد ایستاد

در مقابل این همه شعور و شرف و انسانیت ...





در آن رونق بازار" زدن و شکستن و خرد کردن و تحریم کردن " ،

یک جانباز در تهران رفت روبروی سفارت دانمارک یک سکو گذاشت.

بعد رفت بالای آن در حالیکه هنر نقاشی و رنگ و بومش را هم با خودش برده بود.
او می توانست پرچم آتش گرفته دانمارک را نقاشی کند یا هر نقاشی لبریز از خشم و نفرت را.
اما او همه هنرش را ریخت روی بوم و زیباترین تصویر را از حضرت مریم ترسیم کرد.
او با مهربانی تمام، ظرفیت یک مسلمان را به رخ همه کشید.
او ثابت کرد اعتراض فقط در شکستن و آتش زدن نیست ...
" زیبایی" می تواند نماد یک "اعتراض" باشد

کاش از آفتاب یاد میگرفتیم

که بی دریغ باشیم در غم ها و شادیهایمان
حتی در نان خشکمان
و کاردهایمان را جز برای قسمت کردن بیرون نکشیم . . .



برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:52


کُشنده با عشق




بعد از شایعههای ایمیلی در مورد سمی بودن

شیشههای عطر لاولی

وزارت بهداشت هم رسما اعلام خطر کرد؛

 دنبال این خبر را در بازار گرفتیم

اول هشدارها خیلی جدی نبود و به ایمیلها و شبکههای اجتماعی محدود میشد،هشدارهایی درباره یک عطر عجیبوغریب که میگفتند کشنده است و میتواند با یک بویِ خوشایند راهی آن دنیایتان کند. شاید خیلیها هم تا چند روز قبل موضوع را جدی نگرفته بودند و فکر میکردند یکی از صدها خبر بیمنبع یا یک جورهایی غیرموثق اینترنتی است که درست و غلطش معلوم نمیشود اما اطلاعیه وزارت بهداشت درباره این عطر به موضوع رسمیت داد و همه ناگهان نگران عطرهایی شدند که در این چند روز بو کردهاند! میگویند لاولی خیلی آرام و «دوست داشتنی» عمل میکند و بعد از اینکه آن را بو کردید،۵،۴ روز فرصت دارید تا کارهایتان را بکنید و برای مردن آماده شوید. بازار شایعات هم که طبق معمول داغ است و هرکسی راجع به این عطر،منبع ورودش به کشور و اینکه کار چه کسی است، اظهار نظر میکند. سرنخهای اولیه به اطلاعیه سازمان حج به تاریخ ۲۴ تیرماه امسال برای هشدار به زائران عتبات عالیات بر میگردد که هشدار داده بود القاعده در استان المثنی عراق این شیشههای کشنده را در بازار پخش کرده. اطلاعیهای که البته فقط یک عکس از آن روی اینترنت پیدا میشود. همین هم هست که کامنتهای پای خبر هشدار وزارت بهداشت را که بخوانید، یک عده خودشان شروع به گمانه زنی راجع به منشاء این عطر کردهاند اما دریغ از توضیح بیشتر یک منبع رسمی که فعلا به هشدار اکتفا کردهاند و توضیح بیشتری ندادهاند. این شد که تصمیم گرفتیم خودمان دست به کار شویم و ببینیم میتوانیم در بازار لاولی گیر بیاوریم یا نه. یا لااقل از اهالی این صنف سراغ شایعهاش را بگیریم.

 

یکی از پاساژهای معروف شهرک غرب،اولین جایی است که به آن سر میزنیم.ویترین مغازههای شیک و پیک عطرفروشی را که رصد میکنیم،خبری از شیشه صورتی رنگ لاولی نیست.فروشنده هم که پسر جوان ۲۶ سالهای است، نه اسم لاولی را شنیده و نه خبرهای مربوط به آن را.

 اما با سوالهای ما کنجکاو میشود و وقتی موضوع را میفهمد،اصرار دارد که ادکلن با این مشخصات حتما قاچاقی وارد میشود و پس با این اوصاف در همچین مغازهای آن هم در یک پاساژ اسم و رسم دار نمیشود سراغش را گرفت.

 بعد هم تلاش میکند حرف را از راز کُشندگی لاولی بکشد به عطرهای مغازهشان که همگی اصل فرانسه هستند! با وجود حرفهای ناامیدکننده فروشنده درباره پیدا کردن ادکلن، باز هم به جستجوی خودمان ادامه میدهیم و با دیدن هر شیشه صورتی رنگی فکر میکنیم به لاولی مشهور رسیدهایم.اما اسم هیچ کدام از شیشههای صورتی با آن شکلها و طرحهای جذاب،لاولی نیست!

 

خوشبو، مثل مرگ


خوشبختانه همه فروشندههای عطر فروشی بهاندازه فروشنده اول از ماجرا بیاطلاع نیستند و چیزهایی درباره موضوع شنیدهاند. رحیمی صاحب یکی از مغازههای همان اطراف میگوید در این  ۱۰ سال که در کار عطر و ادکلن است، درباره عطرهای مشکوک و قاچاق چیزهایی شنیده.« تا جایی که برای من تعریف کردهاند، این عطر در عراق توزیع میشود و شاید از طرف زائرهای ایرانی هم خریده شده و وارد ایران بشود.من که خودم هنوز عطر را ندیدم اما میگویند بوی شیرینِ خوبی دارد و برای همین مشتری پسند است.» یکی از همکارهای آقای رحیمی هم از یکی از آشنایانشان تعریف میکند که تازگیها از کربلا آمده و این عطر را دیده، اما چون اصلا اهل عطر و ادکلن نیست،نخریده.« بعدا که شنیدیم میگویند این عطر آدم را میکُشد،بنده خدا کلی خوشحال شد که هیچ وقت توی عمرش سمت این فانتزی بازیها نرفته!» با این حرفها وقتی به جمعیت زیاد زائران ایرانی در عراق  و عادت ما ایرانیها برای خرید سوغات فکر کنیم،موضوع ترسناکتر میشود. گرچه بعضی از عطر فروشان ماجرا را خیلی جدی نمیدانند و معتقدند هیچ عطر فروشی همچین عطر مشکوکی را آن هم از عراق وارد نمیکند، باز هم شاید خیلی از دستفروشهای قاچاق بدون اطلاع از کشنده بودن عطر را به ایران آورده باشند یا مسافرها سوغاتی آورده باشند. 

 

کار، کار صهیونیستهاست

 

وقتی در پاساژ و عطرفروشیهای با کلاس،چیزی دستمان را نمیگیرد، راه میافتیم سمت مترو و فروشندههای دستفروش کنار خیابانی.ایستگاه متروی هفت تیر یکی از آن ایستگاههایی است که فروشگاه زیاد دارد و برای پرس و جو مناسب به نظر میرسد.فروشنده عطرفروشی یک خانم میانسال است با یک آقای جوان و هردوشان راجع به لاولی شنیدهاند.«ما خبر را از همکارهایمان شنیدیم.چیز خاصی هم بیشتر از بقیه نمیدانیم، فقط در همین حد که لاولی یک عطر کشنده است.ما اینجا خیلی عطرهای گران قیمت و خاص نداریم، عطرفروشیهای مترو بیشتر عطرهای معروف و عامه پسند را میآورند.برای همین نگران نیستیم، واردکنندهها باید بترسند و بیشتر احتیاط کنند.» مرد جوان فروشنده میگوید شنیده این عطر را صهیونیستها تولید کردهاند و خودشان هم در عراق پخش کردهاند.به هر حال هر کس یک بار هم که عطر را بو کند،برای مردنش کافی است،حالا فکر کنید یک شیشه عطر چقدر میتواند آدم بکشد.انگار سلاحهای کشتار جمعی جدید سر و شکل جذابی پیدا کردهاند!

 

سفارش بدید،میاریم!

 

 در حالی که هنوز چشممان به جمال لاولی روشن نشده، به امید پیدا کردن عطر توی بساط فروشندههای دوره گرد، میرویم سراغ دستفروشها. ۱۲،۱۰ تا شیشه عطر بیشتر همراهشان نیست و همه را گذاشتهاند در یک ساک کوچک.اول هم اسم عطری که میخواهی را میپرسند و بعد اگر جنس مورد نظر را داشتند،تازه رونمایی میکنند. بعضیهایشان هم آرام حرف میزنند و آدم متوهم میشود که در حال خرید شیشه و این جور چیزها است. یکی،دوتایی اسم لاولی را که میشنوند،میگویند نداریم و تمام.بیشتر هم حرف نمیزنند، چون چیزی دربارهاش نشنیدهاند.یکی هم میگوید،ما فقط عطرهای بفروش را داریم، عطرهای خاص را باید از مغازه بخرید! البته در خاص بودن لاولی شکی نیست، هر عطری که نمیتواند آدم بکشد! اما آخرین فروشنده دورهگرد برخورد منحصر به فردی دارد.تا میگوییم لاولی،سرش را تکان میدهد که یعنی میدانم چه میگویی.هیجان ما را که میبیند، میگوید اسمش را شنیده و میداند خوشبو است،اما الان توی بساطش نیست.باید صبر کنیم برود مرز و برایمان بیاورد.بیشتر که صحبت میکنیم،اما معلوم میشود اصلا از ماجرا خبر ندارد و فقط خواسته برای خودش مشتری بسازد!  

 

باید دنبال شبنم بگردیم

 

یکی،دو سالی میشود که بحث درباره برچسب شبنم بالا گرفته. شبنم اسم طرحی است که بر اساس آن تمام کالاهای وارداتی باید یک شناسنامه یا در واقع بارکد داشته باشند تا معلوم شود از کجا وارد شدهاند و به دست چه کسی میرسند.البته این طرح قرار است اول برای  لوازم خانگی، لوازم رایانه ای،گوشی تلفن همراه، تجهیزات پزشکی، لوازم بهداشتی، مصالح ساختمانی و اسباب بازیها اجرا شود و در مرحله بعد برای تمام کالاهای وارداتی.با این طرح کالاها به راحتی قابل پیگیری هستند و جلوی قاچاق کالا گرفته میشود. شاید هر کسی فورا به این فکر کند که خیلی زود برچسب جعلی شبنم هم به بازار میآید و این طرح نمیتواند جلوی قاچاق کالا را بگیرد اما مسئولان میگویند این برچسب یک هولوگرام امنیتی خاص دارد و جعل آن راحت نیست.از تیر ماه امسال هم هر کالای وارداتی بدون برچسب، قاچاق محسوب میشود. اینها را که بگذاریم کنار هم، از نگرانی درباره «لاولی»های بعدی کم میشود اما باز هم باید مراقب بود.اما تا قبل از اجرای کامل طرح،اگر احیانا لاولی یا هر عطر مشکوک دیگری به دستتان رسید، در شیشه را هم باز نکنید چون لازم نیست حتما از عطر استفاده کنید تا مواد سمی آن در هوا پخش شود و حتی باز کردن در هم ممکن است خطرناک باشد.



برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:52


شهرت ظرفیت میخواهد




یکى از بهترین دروازه بانان فوتبال جهان دروازه بان تیم ملى اسپانیا

که در رئال مادرید صاحب رکوردهاى عجیب و غریبى شده،
هفته قبل کارى کرد که قلب همه انسان هاى عاطفى را لرزاند.
ظاهراً «ایکر» همراه خانواده اش براى خوردن غذا به یک رستوران رفته بود که در آنجا
با یک نوجوان ۱۳ ساله که دچار نقص عضو بوده روبه رو مى شود،
پسرک بیمار به محض دیدن دروازه بان افسانه اى اسپانیا به سراغ او مى رود و مى گوید:
«آقاى کاسیاس ... در روز بازى با پرتغال، تو به این خاطر موفق شدى پنالتى ها را دریافت کنى
که من و بقیه دوستانم در مدرسه بچه هاى استثنایى، برایت دعا کردیم!»

ایکر کاسیاس که به سختى جلوى اشکش را مى گیرد از پسرک تشکر مى کند
و نام و آدرس مدرسه را از او مى گیرد و ... فردا ظهر حوالى ظهر،
ناگهان «کاسیاس بزرگ» وارد مدرسه مذکور مى شود و در میان بهت وحیرت مسئولان مدرسه
- و شادى زاید الوصف شاگردان آن مدرسه - به بچه ها مى گوید:
« من آمدم اینجا تا براى دعاهایى که در حقم کردین که پنالتى را بگیرم، شخصاً از شما تشکر کنم!»

بچه هاى مدرسه که از خوشحالى سر از پا نمى شناختند، اطراف «ایکر» حلقه مى زنند
و با او عکس مى اندازند و امضا مى گیرند و ... که ناگهان یکى از بچه ها به او مى گوید:
« آقاى کاسیاس تومیتونى پنالتى مرا هم بگیرى؟»
ایکر نیز بلافاصله از داخل ماشینش لباس هاى تمرین را درآورده و برتن مى کند
و همراه بچه ها به زمین چمن مدرسه مى روند و با هماهنگى مسئولان مدرسه به بچه ها این
فرصت را مى دهد که هرکدام به او یک پنالتى بزنند و ...
ایکر کاسیاس ۲ ساعت و نیم در آن مدرسه مى ماند تا تک تک بچه هاى بیمار آن مدرسه به او پنالتى بزنند.





برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:52


flipping-the-bird

بازی پرندگان خشمگین امروزه به یکی از پرطرفدارترین بازیها در سراسر جهان تبدیل شده است؛ به طوری عنوان پرطرفدارترین اپلیکیشن سال ۲۰۱۱ به آن تعلق گرفت  نسخههای جدیدی از این بازی هم به بازار عرضه خواهد شد.

اما انواع مختلفی از لباس، کلاه و کفش برای طرفداران این اپلیکیشن طراحی و تولید شده است که در این مطلب نمونههای برگزیدهای از آنها را با هم میبینیم.





 

۲۰ نمونه لباس، کلاه و کفش برای طرفداران پرندگان خشمگین

 

۲۰ نمونه لباس، کلاه و کفش برای طرفداران پرندگان خشمگین

 

۲۰ نمونه لباس، کلاه و کفش برای طرفداران پرندگان خشمگین

 

۲۰ نمونه لباس، کلاه و کفش برای طرفداران پرندگان خشمگین

 

۲۰ نمونه لباس، کلاه و کفش برای طرفداران پرندگان خشمگین

 

۲۰ نمونه لباس، کلاه و کفش برای طرفداران پرندگان خشمگین

 

۲۰ نمونه لباس، کلاه و کفش برای طرفداران پرندگان خشمگین

 

۲۰ نمونه لباس، کلاه و کفش برای طرفداران پرندگان خشمگین

 

۲۰ نمونه لباس، کلاه و کفش برای طرفداران پرندگان خشمگین

 

۲۰ نمونه لباس، کلاه و کفش برای طرفداران پرندگان خشمگین

 

۲۰ نمونه لباس، کلاه و کفش برای طرفداران پرندگان خشمگین

 

۲۰ نمونه لباس، کلاه و کفش برای طرفداران پرندگان خشمگین



برای دیدن مدلهای کلاه و کفش پرندگان خشمگین به ادامه مطلب بروید.





[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:52


زنـــــــــــــــــدگی و گـــــــــــــــذر عمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر گرانـمایه




نمی دانم؛ این عمر تو دانی به چه سانی طی شد؟
پوچ و بس تند چنان باد دمان !
همه تقصیر من است ...
اینکه خود می دانم که نکردم فکری
که تامل ننمودم روزی
ساعتی یا آنکه چه سان می گذرد عمر گران



کودکی رفت به بازی
به فراغت به نشاط
فارغ از نیک وبد و مرگ و حیات
همه گفتند کنون تا بچه است بگذارید بخندد شادان
که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست !
بایدش نالیدن ...



من نپرسیدم هیچ که پس از این ز چه رو نتوان خندیدن
نتوان فارغ و دلرسته زغم همه شادی دیدن
هر زمان بال گشادن سر هر بام که شد خوابیدن
من نپرسیدم هیچ، هیچکس نیز هیچ نگفت




نوجوانی سپری گشت به بازی، به فراغت، به نشاط
فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات
همه گفتند کنون جوان است هنوز
بگذارید جوانی بکند
بهره از عمر برد، کامرانی بکند
بگذارید که خوش باشد و مست
بعد از این باز مرا عمری هست؟



یک نفر بانگ برآورد که او اکنون باید فکر فردا بکند
دیگری آوا داد که چو فردا بشود فکر فردا بکند
سومی گفت همانگونه که دیروزش رفت، بگذرد امروزش همچنین فردایش



بعد از این باز نفهمیدم من، که به چه سان دی بگذشت
آنهمه قدرت و نیروی عظیم به چه ها مصرف گشت
نه تفکر نه تعمق و نه اندیشه دمی عمر بگذشت به بیحاصلی و دمی
چه توانی که ز کف دادم مفت
من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت




مدت عهد شباب می توانست مرا تا به خدا پیش برد
لیک بیهوده تلف گشت جوانی هیهات
آن کسانی که نمی دانستند جوانی یعنی چه راهنمایم بودند
که دائم فکر خوردن باشم
فکر گشتن باشم
فکر تامین معاش، فکر یک زندگی بی جنجال فکر همسر باشم
کس مرا هیچ نگفت زندگی خوردن نیست
زندگی ثروت نیست
زندگی داشتن همسر نیست
زندگی فکر خود بودن و غافل ز جهان نیست




حال فهمیدم هدف زیستن این است رفیق:
من شدم خلق که با عزمی جزم پای بند هواها گسلم
پای در راه حقایق بنهم
با دلی آسوده فارغ از شهوت و آز و حسد و کینه و بخل
مملو از عشق و جوانمردی و زهد در ره کشف حقایق کوشم
شربت جرات و امید و شهامت نوشم
زره جنگ برای بد و ناحق پوشم
شمع راه دیگران گردم و با شعله خویش
ره نمایم به همه گر چه سرا پا سوزم



من شدم خلق که مثمر باشم نه چنین زاید و بی جوش و خروش
عمر بر باد و به حسرت خاموش
ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنی اش فهمیدم
که این سه روز از عمر به چه ترتیب گذشت:

کودکی بی حاصل
نوجوانی بــــــاطل
وقت پیری غــــافل

به عبارتی دیگر:

کودکی در غفــلت
نوجوانی شهـــوت
در کهولت حسرت


برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:52



در آخرین بروز رسانی پنگوئن گوگل ، وبمسترهای بسیاری راه و روش اشتباهی که رفته بودند را یافتند و از این رو در وبلاگهایشان دچار افت بازدید و کاهش رتبه شدند.

چند روز قبل ویدیویی را از Matt Cutts مشاهده میکردم که در آن توضیحاتی دربارهی چگونگی ساخت بکلینکهای سالم (از نظر گوگل) داده بود. به صورتی که این نوع بکلینکها هیچ نوع آسیب و خسارتی را به رتبه وبلاگ شما در گوگل وارد نمیکند ، بلکه میتواند باعث افزایش رتبه وبلاگ شما در این موتور جستجو  نیز شود.
به این منظور ، چکیدهای از نکات مهم و کاربردی مطرح شده در این ویدیو را در ادامهی این مطلب آوردهام که میتوانید این نکات را مطالعه کرده و از آنها استفاده کنید.


۱ . نوشتن مطالب بحث انگیز


نوشتن مطالب بحث برانگیز یکی از راههایی است که میتواند باعث جلب توجه بسیاری از مخاطبان به وبلاگ شما شود.
شما میتوانید دربارهی خدمات نامناسب سرویس دهندگان اینترنتی بنویسید ، تجربههایتان را با دیگران به اشتراک بگذارید ، بازی وبلاگی راه بیاندازید ، وبسایتها ، شرکتها ، افراد و شغلهای مختلف را با یکدیگر مقایسه کنید و صدها روش دیگر …
مواردی که ذکر شد بعضی از راه و روشهایی بود که وبلاگها و وبسایتهای مشهور برای جلب توجه مخاطبان از آن بهره میبرند.

نوشتن اینگونه مطالب علاوه بر اینکه میتواند باعث جلب توجه به وبلاگتان شود ، بلکه میتواند وبلاگتان را به عنوان یک وبلاگ انزجار آور معرفی کرده و برچسب دار کند. باید به این نکته هم توجه داشته باشید بین نوشتن مطالب بحث برانگیز و مطالبی که باعث گسترش نفرتها میشود تنها یک موی نازک قرار دارد. (تعادل را رعایت کنید ! )
پس اگر توانایی این را دارید تا مطالبی بحث برانگیز و چالشی بنویسید ، حتما نوشتن را آغاز کنید و مطمئن باشید کسانی که مطالبتان را میخوانند ، آن را با دوستان و مخاطبان وبلاگشان نیز به اشتراک خواهند گذاشت.


۲ . فعالیت در انجمنها و سایتهای پرسش و پاسخ


وبسایتهای بسیاری هستند که میتوانید با عضویت در آنها به سوالات و مشکلات دیگر کاربران پاسخ داده و باعث رفع مشکلات آنها شوید. مطمئن باشید ، برخی از این کاربران به خاطر تشکر از شما هم که شده باشد ، لینک وبلاگتان را در وبلاگ یا وبسایتشان قرار میدهند.


 ۳ . پژوهش کنید


مطالبی ارسال کنید که نتیجهی تحقیقات و پژوهشهای شما باشد. در این مطالب آمار و ارقام بدست آمده از پژوهش خود را منتشر کرده و آنها را با یکدیگر مقایسه و آنالیز کنید.
برای نوشتن چنین مطالبی باید به تلاش و پشتکار خود بیافزایید. ولی در عوض ، نتیجه بدست آمده از این پژوهشها ، میتواند برای شما و وبلاگتان بسیار مفید باشد.

معمولا این گونه مطالب برای مخاطبان بسیار جذاب است. به همین دلیل ممکن است لینک مطلب شما را لینکدونی وبلاگشان قرار دهند.


۴ . خبرنامهها


برای وبلاگتان خبرنامهی ایمیلی ایجاد کنید و از دوستان و خوانندههای وبلاگتان بخواهید تا در آن عضو شوند.
توسط این خبرنامه برای افرادی که به عضویت آن در آمدهاند ، آخرین مطالب وبلاگتان را ارسال کنید. توسط این روش ، خواهید توانست برای وبلاگتان لینکهای ورودی بسیاری بسازید.

میتوانید برای ایجاد خبرنامه ایمیلی و ارسال خودکار مطالب به ایمیل مشترکها ، از سرویس فیدبرنر استفاده کنید. برای عضویت در فیدبرنر تنها کافیست یک اکانت گوگل داشته باشید.


۵ . شبکههای اجتماعی


شبکههای اجتماعی ( مانند تویتر ، فیسبوک ، گوگل پلاس و … ) مکان مناسبی هستند برای معرفی شما و وبلاگتان ! در این وبسایتها ثبتنام کرده ، مطالبتان را با دیگران به اشتراک بگذارید و از آنها بخواهید دربارهی مطلبی که منتشر کردهاید ، اظهار نظر کنند.


۶ . انتشار لیستی از بهترین مطالب دیگر وبسایتها


مطمئناً تاکنون با مطالبی ، همچون : ۱۰۰ پوسته حرفهای وردپرس ، والپیپرهای زیبا از ستارگان فوتبال جهان ، بیش از ۲۵ آموزش حرفهای فتوشاپ و … برخورد کردهاید. در این مطالب ، نویسنده سعی میکند لیستی از بهترین منابع را با مخاطبان خود به اشتراک میگذارد.
وقتی یک بازدیدکننده لیستی متنوع و کامل از چیزهایی که به دنبال آن بوده است ، پیدا میکند. سعی میکند آن را با دیگر دوستان خود نیز به اشتراک بگذارد. این به اشتراک گذاری میتواند از طریق انتشار لینک مطلب شما در شبکههای اجتماعی و یا وبلاگ شخصی خود فرد بازدیدکننده باشد.


۷ . برای وبسایتتان یک وبلاگ بسازید !


اگر یک وبسایت دارید ، در کنار آن یک وبلاگ نیز ایجاد کنید. این وبلاگ میتواند یک زیر دامنه از دامنهی اصلی وبسایتتان باشد. داشتن وبلاگ و نوشتن در آن ، علاوه بر اینکه میتواند به معرفی وبسایت و خدماتتان کمک بیشتری کند ، میتواند باعث رونق کسب و کار شما نیز شود.

اگر سایت شرکتی دارید ، رعات نکات زیر برای نوشتن در وبلاگ ، میتواند در رشد وبلاگ ، وبسایت و حتی کسب و کار شما مفید باشد :

    <

    برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:52

شیطان



مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد.. در راه به مسجد ودر همان نقطه مجدداً زمین خورد!او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.. یک بار دیگر لباسهایشرا عوض کرد و راهی خانه خدا شد.در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید))..از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجدادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدستدر خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد..شیطان در ادامه توضیح می دهد:((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدمو حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.بنابراین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.




نتیجه داستان:


کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانیدچقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیردریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.



برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:52

زندگی تاوان یک لحظه نفس کشیدن است
اولین نفسی که کشیدم گناه بود
در پی آن به تاوانش نفسی دیگر و در پی آن عمری به تاوان گذشت

بشمار لحظه هایم را
جز درد چیزی نخواهی یافت
چون من سردرگمم
سلام
به وبلاگم خوش اومدید

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:51






::افقی:

1- چادر کشتی – شرط بستن 2- مخزن کالا – کالبد 3- ثروتمند – از سنگهای قیمتی – عدد منفی 4- نوعی یقه – زد و بند – درون دهان 5- ضمیر جمع – ساحل دریا – جانوری با پوست قیمتی 6- پی در پی – شهری در هندوستان 7- طرد و دفع – رهبر سیاسی 8- تخت .و سریر – از ورزشهای رزمی 9- سوار کار – وطن ما – ابر غلیظ 10- موجود افسانه ای – گیاهی خودرو – ماشین ارتشی قدیم 11- گندم – برادر کمبوجیه – پایدار 12- شتر مرغ امریکائی – تاج و دیهیم 13- غرغر کردن – از هنرهای زیبای ترسیمی .

::
عمودی

1- لوز – تنگه ای در دریای سیاه 2- ساکت – مجانی 3- دوا – لباس کشباف – چوب خوشبو 4- ساختمان ستارگان – زشتی 5- الفبانی ابادانی – سرود و نغمه – سلام 6- متکا – از پادشاهان ساسانی 7- مرد خداشناس – اکسیر 8- اثر شاتوبریان فرانسوی – شهری در قبرس 9- امیدوار – راه کج – سست و بی حس 10- کوهی در امریکای جنوبی – توسری خور چکش – رغبت 11- سربه انگلیسی – فرمانروائی – مسابقه اتومبیل رانی 12- نمک نشناس – اشاره تاکید به نزدیک 13- رفراندوم – خیمه بزرگ صحرائی .

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:49



  باشد ولی این جادّه ها این جادّه های تشنه در رنج است
  این قریه های خسته دور از صحبت خوشبوی نارنج است

  حالا همین انسان که روزی تا صفای سیب ها می رفت
  در قبض و بسط لحظه ها؛ درگیر خواهش های بغرنج است

  دیری است آن الهام های تازه هم بر در نمی کوبند
  در این هبوط بی غزل علم نفس گیر و دم آهنج است

این زندگی های ملال انگیز از عرفان و گل خالی است
دنیا مجال مصلحت اندیشی مردان شطرنج است

گل بود ایمان دریا بود طوفان و تماشا بود
حالا ولی در ذهن ها رویای کمرنگی از آن پنج است

با این همه انسان به سمت ارغوان ها باز خواهد گشت
آن سوی این ویرانگی ها وسعتی لبریز از گنج است

بادی می آید سبز؛ مردان قدیم قریه می گویند
فردا تمام جادّه ها در سایه سرشار نارنج است

فردا کسی از فصل گل های سپید یاس می آید
و می برد تا سبزها روح کبودی را که در رنج است

شاعر به سمت تپه ها برگرد و گلها را مواظب باش
حالا تمام حرف هایت خالی از الفاظ بغرنج است.

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:49



  آمدی؛ جانم به قربانت؛ ولی حالا چرا ؟
 بی وفا؛ حالا که من افتاده ام از پا؛ چرا ؟
 نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
 سنگدل این زودتر می خواستی؛ حالا چرا ؟
 عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
 من که یک امروز مهمان توام؛ فردا چرا ؟
 نازنینا؛ ما به ناز تو جوانی داده ایم
 دیگر اکنون با جوانان ناز کن؛ با ما چرا ؟
 شور فرهادم؛ به پرسش به زیر افکنده بود
 ای لب شیرین؛ جواب تلخ سربالا چرا ؟
 ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت
 اینقدر با بخت خواب آلود من لالا؛ چرا ؟
 آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
 در شگفتم من؛ نمی پاشد زهم دنیا چرا ؟
 در خزان هجر گل؛ ای بلبل طبع حزین
 خامشی شرط وفاداری بود؛ غوغا چرا ؟
 شهریارا؛ بی حبیب خود نمی کردی سفر
 این سفر راه قیامت می روی تنها چرا ؟

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:49



  از قاب عکس چشمهایم
 تا سیاهی چشمهایت
 هزاران فرسنگ حرف در راه است
 اما تو خوابی
 از کوره راههای تهی
 تا طراوت قاف
 هزاران سر بر دار است
  امـــــــــا...
 اوّلین قدم؛ دم به دم می ماند
از میوه های نوبر درخت
تا خواهش دستهایم
خاری مانع است؛
آتشش بزنیم باهم...

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:49

 بنگر آن حوری سیاه سپید
                       نه همه پاک جسم او نه پلید
ساخته در وجودخویش پدید
                       نیمه ای یاس و نیمه ای امید

آتـش او را قـرین و همبستر
همسر خاک و نام خاکستر

همه شب در کنار یار نخفت
                       نازنین راز چشم بد بنهفت
چون ز آتش یکی سخن نشنفت
                       بامدادان باو چنین می گفت

اندکی سر گذشت من بشنو
بس حقیرم مبین و تند مــــرو

  من درخت تناوری بودم
                       رایت سایه گستری بودم
بر سر باغی افسری بودم
                       در میان سران من سری بودم

تن بآزار ناکسی دادم
 بخیالی ز پا در افتادم

روستای پیر خیره سری
                       بمن افکند پُر طمع نظری
در تمنای سود مختصری
                       رفت و آورد داسی و تبری

ساقه ام خست و ریشه ام بر کند
بـی   تـأمل   مــرا   بـخاک   افکنـد

ناتوان و زبون از آن دستان
                       چند ماه

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:49



برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:49



   بر بالای سرم؛ در آسمان مرغ دریایی بی حرکت آویخته است.
  و در اعماق آب های خروشان
  در هزار توهای مرجانی
  پژواک موجی در دوردست
  مواج از میان ماسه ها می آید
 و همه چیز سبز است و زیر آب

  هیچکس خشکی را به ما نشان نداد
 و هیچکس از چراها و کجاها خبر ندارد
 و چیزی خیره سرانه می کوشد و به سمت نور بالا می خزد.

  غریبه ها در خیابان می گذرند
 اتفاقی دو چشم برهم گره می خورند
 و من تو هستم؛ و چیست آنچه که می بینم که منم
 و آیا من دست تو را خواهم گرفت
 و از میان خشکی راهنمایت خواهم بود
 و کمکم کن تا بفهمم بهترین کاری که می توانم بلنم چیست.

  و هیچکس زنده از این وادی نگذشت
 و هیچکس سخن نگفت
 و هیچکس تلاش نکرد
 و هیچکس بر گرد خورشید پرواز نمی کند.

  و این روزی است که بر فرو خواهی افتاد
 در برابر چشمان بیداری زده ام
 و مرا به برخاستن می خوانی و می انگیزی
 و از میان پنجره درون دیوار
 سوار بر انوار روشن خورشید
 میلیونها سفیر روشن صبح به درون سرازیر می شوند

  و هیچکس برای من لالایی نمی خواند
 و هیچکس چشمانم را نمی بندد
 پس از میان پنجره گشاده
 با تو از میان آسمان سخن خواهم گفت.

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 1:49

صفحه بندی